تبليغاتX
گروه مطالعاتی فتیه

استاد منوچهر احترامي داستان نويس كودكان و نوجوانان بود كه در اسفند 87 ديده از جهان فروبست . متن زير داستان كوتاهي از اوست.


مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است:

اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط Avicenna |
روزنامه اعتماد ملی در شماره روز سه شنبه مورخ ۱۶ تیرماه ۱۳۸۸ مطلب جالب و طنزی در صفحه ۱۵ منتشر کرده که عین آن را در این پست قرار میدم. این نوشته شامل مصاحبه ای است فرضی که بعد از انتخابات با آقای موسوی انجام شده است. شایان ذکر است انتشار این مطلب بدون هیچ غرض و جهت گیری سیاسی میباشد و صرفا جنبه طنز آن مد نظر است.

« با حسن نیت آقا حداد و رفقا در مجلس، امکان پخش برنامه زنده تلویزیونی آقای سبز برای پاسخگویی و صحبت با مردم، کلا از بین رفت. از آن طرف چاپ بیانیه و نامه و اینا، که توسط آقای میرحسین نوشته شده باشد، در روزنامه‌ها معذوریت دارد. برای همین و به منظور شفاف‌سازی یک چیزهایی که در تاریکی قرار دارد، ترتیب یک مصاحبه را با آقای موسوی دادیم که متن آن، عینا و واو به واو (البته قبل از حذف شدن در چاپخانه) برای درج در تاریخ منتشر می‌شود.

آقای مجری: بینندگان عزیز، طبق قانونی که ما پیش از شروع برنامه با آقا عزت تنظیم کردیم، علاوه بر اینکه هر حرفی که کاندیدای حاضر علیه کاندیدای غایب می‌زند، هر حرفی هم که این کاندیدا راجع به خودش یا علیه خودش هم بزند یا درباره هر کس دیگری حرف بزند یا اصلا حرفی نزند، به هر حال یکی، دو ساعت وقت برای کاندیدای غایب در نظر می‌گیریم! خب، آقای میرحسین! با بینندگان سلام و علیک کنید.
میرحسین: من ضمن عرض سلام خدمت بینندگان…
آقای مجری: ببینید من قبلا هم گفتم هرگونه اشاره مستقیم یا غیرمستقیم به کاندیدای غایب این حق را برای او به وجود می‌آورد که یک ساعت بیاید و تنهایی خودش حرف بزند.
میرحسین: من از شما تعجب می‌کنم. من چه چیزی… اشاره مستقیمی به کاندیدای غایب کردم؟
آقای مجری: شما گفتید «خدمت بینندگان!» و همه می‌دانیم که هرگونه خدمت در طول تاریخ ۶۰۰هزار ساله ما، فقط توسط کاندیدای غایب صورت گرفته است.
میرحسین: من از شما تعجب می‌کنم من فقط داشتم خدمت مردم سلام…
آقای مجری: ببینید آقای موسوی، شما باز هم گفتید «خدمت مردم! تا همین الان یک ساعت و ۲۰ دقیقه ما وقت برای کاندیدای غایب در نظر گرفتیم برای دفاع از خودش.
میرحسین: ما کلا پنج دقیقه است داریم حرف می‌زنیم، شما یک ساعت و ۲۰ دقیقه وقت برای ایشان در نظر گرفتید؟
آقای مجری: بله.
میرحسین: من همین جا خدمت… منظورم این است که من همین جا با مردم یک موضوعی را مطرح می‌کنم. در انتخابات باشکوه چند هفته پیش، در صندوق‌های رای چیز کردند و انتخابات را به چیز کشیدند. من همین جا با شما مردم فهیم مطرح می‌کنم که حضور شما در خیابان‌ها یک حماسه بزرگ بود و هست و کسانی که به شما چیز گفتند خودشان را چیز کردند.
آقای مجری: آقای میرحسین اینکه شما همه‌اش از چیز استفاده می‌کنید درست نیست. چون ما متوجه منظور شما نمی‌شویم و نمی‌توانیم از حق کاندیدای غایب پاسداری کنیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط Avicenna |

Always look at the big picture   !

Free Image Hosting

Always look at the big picture   !

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط Avicenna |

« ويروس خوكي »

به بهانه شيوع آنفلوآنزاي خوكي در ايران!

 


من و تني چند از دوستانم به اتهام شليک به سوي فرزندانمان دستگير شده ايم . اين واقعيت است ولي همه واقعيت اين نيست . ما نگران فرزندانمان بوديم ، از ابتلايشان به بيماري وحشت داشتيم ، از حال و روز وخيمشان غصه مي خورديم ولي هرگز قصد کشتنشان را نداشتيم . چه کسي مي تواند به سوي فرزند خود شليک کند ؟! از همان ابتدا هيچ کس حضور خوکها را در شهر جدي نگرفت . ولي ما اعلام خطر کرديم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 8:53 بعد از ظهر توسط Avicenna |
خدايا با من قهري ...!!!    

بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است...
- خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم!
- بنده ي من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان...
- خدايا! سه رکعت زياد است!

- بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو
- خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم ميپرد!
- بنده ي من! همان جا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله...
- خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم!
- بنده ي من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم.....
بنده اعتنايي نميکند و مـيخوابد.....
- ملائکه ي من! ببينيد من اين قدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است. چيزي به اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...
- خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد...
- ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست...
- پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود!
اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است...
- اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود...
خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند.
ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟
واي نه ... !
خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟!
ولي باز هم خدا من رو مي بخشد
و باز هم ... !

Posted By One Friend

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 2:14 قبل از ظهر توسط Avicenna |
 هارپ چیست؟
هارپ (HAARP) یک پروژه تحقیقاتی است که در ظاهر برای بررسی و تحقيق درباره لایه ی آیونوسفیر (Ionosphere)  و  مطالعات معادن زير زمينی (با استفاده از امواج راديويی ELF/ULF/VLF) تاسيس شده است. ولی در واقع "پروژه ای با تکنولوژی جنگ ستارگارن"  به منظور  کامل کردن یک سلاح جدید پايه گذاری گرديده است.
 
 

( توضيح: جنگ هايی که از  امواج "راديويی"، "ليزر" و "نيروی مغناتيس" برای صدمه به نيروی مقابل استفاده کند به جنگ ستارگان معروف است و اين اسم را از فيلم  Star War گرفته اند)                                   

Posted By One Friend


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 2:13 قبل از ظهر توسط Avicenna |

کتابی، خلوتی، شعری، سکوتی

               مرا مستی و سکر زندگانی است

                                                                      چه غم گر در بهشتی ره ندارم

                                                                                        که در قلبم بهشتی جاودانی است

+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 9:25 قبل از ظهر توسط Avicenna |


 امام رضا علیه السلام در حدیثی بسیار زیبا که در تحفت العقول آمده است ویژگیهای ده گانه عاقل را چنین برشمردند.
عن الرّضا علیه السلام:

لا یتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فیه عَشر خِصـال- اَلخیــرُ مِنـهُ مـأمــُول - وَ الشّر منهُ مأمـُون - یَستكثِر قلیلُ الخیر مِن غیره - وَ یَستقل كَثیرُ الخیر مـِن نفسه - لا یسام من طلب الحـوائج الیه - و لا یمل مـن طلب العلـم طول دهره - الفقرفى الله احبّ الیه مِن الغنى - و الذّل فى الله احب الیه مـن العز فى عدوه - و الخمـول اشهى الیه من الشهره - ثـم قال علیه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ - قیل له: ما هى؟ - قال علیه السلام: لایرى احدا إلا قال: هو خیر منى و اتقى

ترجمه:

عقل شخص مسلمـان تمـام نیست, مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:

ـ از او امید خیر باشد

ـ از بدى او در امان باشند

ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد

ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد

ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود

ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود

ـ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد

ـ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد

ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد

ـ سپس فـرمـود: دهمى چیست و چیست دهمى ؟ به او گفته شـد: چیست؟

فـرمـود: كسی را ننگـرد جز ایـن كه بگـویـد او از مـن بهتـر و پـرهیز كـارتـــر است

تحف العقول،ص443
Posted By One Friend
+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط Avicenna |

About Love and Marriage

Valentine's Day Jokes

A man said his credit card was stolen but he decided not to report it because the thief was spending less than his wife did

Love is blind but marriage is an eye-opener

The most effective way to remember your wife's birthday is to forget it once

When a man opens the door of his car for his wife, you can be sure of one thing: either the car is new or the wife

Before marriage, a man will lie awake all night thinking about something you say.  After marriage, he will fall asleep before you finish

A successful man is one who makes more money than his wife can spend

A successful woman is one who can find such a man

A little boy asked his father, 'Daddy, how much does it cost to get married?' And the father replied, 'I don't know, son, I'm still paying for it

A couple was having a discussion about family finances. Finally the husband exploded, 'If it weren't for my money, the house wouldn't be here!' The wife replied, 'My dear, if it weren't for your money, I wouldn't be here

یه هدیه هم برات گذاشتم توی ادامه مطلب. آره ... برای خود خودته. نترس... بازش کن.قشنگ و معناداره.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 5:41 قبل از ظهر توسط Avicenna |
امروز؟...
امروز رفت؛
شاید که دوید...
امروز را آنقدر ایستاده بودم، که بیشتر و پیشتر، به دیروز می مانست.
...
فردا می آید.
قول می دهم.
یعنی خودش به من قول داد، که می آید.
امروز، به من قول داد که فردا می آید!
...
فردا...
شاید...
شاید قدری از امروز، مهربان ترم، برود.
اما فردا نیز می رود و می دود.
دیروز به من قول داد که فردا می دود.
...
امروز،
خواستم که از خودم، قول مردانه ای بگیرم.
که پیش خودم، نگهش دارم.
سخت...
در آغوش بفشارمش.
تا آنی، حضور... این محبوب مست مرا...
اما...
هر روز...

سیلی دیروز، امروزم را، فردا می کند!

Posted by One Friend

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط Avicenna |
Believe it or not believe...It's your choice! Love Powers This Site